تبليغاتX
HTML> بازنشر مقالات فیلتر شده!
با سلام

با توجه به فیلترینگ گسترده بسیاری از سایت های خبری تحلیلی و غیره....تصمیم گرفتم در این وبلاگ گزیده مقالاتی را که فیلتر شده اند برای شما باز نویسی کنم

رسالت ما روشنگری است.....

مقاله امین قضایی با نام "شیفتگی خرده بورژوازی" که در سایت فبلتر شده کانون اشتراک قرار گرفته است....

میان خرده بورژوازی و بورژوازی فاصله ای هست که همیشه دویده می شود. من زیر دست و پا هستم.

هیچ چیز عمیقتر از شیفتگی خرده بورژوازی به بورژوازی نیست. تمامی انرژی ها و نشانه ها  میان این دو قطب کاذب جریان می یابند. شکل کلیشه ای  این انرژی  را در دست و پا زدن یک پسر جوان برای ازدواج با دختر خانواده ای مرفه می توان دید. این انرژی ها ناگهان در کولاکی از عشقی خودتافته نمایان می شود و در ابعاد زیبایی شناسی توده ای از هالیوود تا بالیوود جهانشمول می گردد. حرکت نامشخص مد  توده ها را به همانند سازی وا می دارد خرده بورژوازی خود را شبیه بورژوازی می کند اما پیشتر بورژوازی مد را عوض کرده است بنابراین خرده بورژوازی برای عقب نماندن از شکم خود خواهد زد. این تنها فاصله ای است که در نظام سرمایه داری امید ها و انرژی ها برای طی کردن آن بسیار زیاد است. وقتی صحبت از موفقیت می شود عموما خرده بورژوایی را مد نظر داریم که در پی  نجات و  تضمین زندگی خانوادگی لرزان خویشتن ناگهان با اعتماد به نفس تزریقی یک روانشناس یا کتابی از همان قماش به مقام بورژوازی نائل می گردد. تمامی کتابها و شیادی ها درباره موفقیت ( در کنکور ؛  در ازدواج , گرفتن شغل مناسب  و مسکن یا  خرید همه چیز به صورت قسطی )  شما را وادار به طی این مسافت می کنند. آنها دقیقا می گویند شما می توانید این مسافت را بدوید, فقط کافی است به مبدا خود چشم بدوزید انگاه فاصله کوتاه خواهد شد.

این  فاصله مضحک که  دویدن آن به هر قمیت ( پرولتاریا کالاهایی را که می سازد خود نمی تواند خریداری نماید. بورژوازی کالاها را هم به قمیت خوب می خرد و هم آنها را به قمیت خوب می فروشد. خرده بورژوازی چیزی را نمی سازد اما همه چیز را گرانتر خریداری می کندچون او همیشه مجبور است دنبال پرداخت قسط های خود بدود) عموما معنای پیشرفت می دهد در ادارات نیز به صورت فاصله میان مرئوس / رئیس تکرار می شود. اما آسمان بیابان به جای باریدن نعمات خود تنها تصویر آنرا را بر زمین نقاشی می کند. خرده بورژوازی به سوی تصویر بورژوازی می دود تصویری که گاهی اوقات خیلی ساده  و ابتدایی به نظر می رسد. خرده بورژوازی بیشتر به دنبال امنیت اقتصادی یک سرمایه دار بزرگ می گردد تا تصور افسانه ای ثروت. کسی که حداقل زیر پایش محکم است . آینده ای که در آن کار کردن دیگر معنای جان کندن را  ندارد. قرعه کشی ها معنای امتحان کردن یک شانس هرچند کوچک را ندارد. مسئله فقط این است که شرکت نکردن در قرعه کشی یک عقب ماندگی است. تصویری از پرت شدن به عقب. خرده بورژوازی ایرانی زمان جنگ مجبور بود  همراه با پرولتاریا در صف کوپن ها بایستد اما امروز او همین تصور ابلهانه از  رقابت را  با بورژوازی در صفوف ساندویج فروشی ها و پیتزا فروشی های مرغوب  شهر تکرار می کند. کافی است تا مکانی پاتوق بورژوازی ( با اسم رمز باکلاس) لقب بگیرد انگاه خرده بورژواها از اطراف و حواشی شهر به طرف ان مکان سرازیر می شوند. امروز به طرز غریبی ایرانی ها تنها در نانوایی ها با افغانی  ها در یک صف می ایستند. وجود افغانی ها علی رغم طرد شدگی دهشتناک شان مایه دلگرمی است چون ایرانی ها افغانی نخواهند شد بنابراین  خرده بورژوازی حداقل مطمئن است که هرگز به فلاکت آنها نخواهد افتاد. ایرانی ها می ترسند که افغانی ها با آمریکایی شدن شان , از ایران جلو بزنند. ( از چه چیز جلو بزنند ؟ ) انها همواره به تصویر افغانی به عنوان موجودی  ذاتا فقیر , مطرود و بیگانه نیازمندند . اگر آنها  نمایندگان کشوری پیشرفته تر از ایران شوند دیگر نمی توان استثمار مهاجران افغانی  را با عقب ماندگی کشورشان توضیح داد.

حوصله خرده بورژوازی برای همانند سازی , نمایش ثروت  و تعلق طبقاتی از خود بورژوازی بیشتر است. ما این حوصله عجیب را عمیقا در مراسم طولانی خرید خرده بورژوازی مشاهده می کنیم. یا به همان ترتیب در شبگردی های جوانان شان در محلات تجاری مرفه برای ترغیب جنس مخالف به دوستی . ( که عمیقا چیزی جز یک رقابت مضحک نیست). مردم , خلق ,عرف , سلیقه عمومی , امر عامه پسند ,همیشه همین رقابت و همین فاصله را ترسیم کرده است.  مسابقات تلویزیونی مملو از خرده بورژواهایی است که به سرعت  وشدت دستشان را  روی زنگ می برند تا با اطلاعات اندک شگفت اورشان جواب سئوالاتی را بدهند که آنها را به جوایز نفیس یعنی لوازم خانگی می رساند. زندگی یعنی زندگی خرده بورژوایی که همه ما را برای بازی , مسابقه و رقابت شاد و شنگول می کند. آموزش به  مثابه رقابت در کنکور ( که نهایتا به صورت سرمایه گذاری خانوادگی بر روی فرزندان خود را نشان می دهد) , کار به مثابه نبرد برای ترفیع در موقعیت اداری , تفریح   به مثابه  رقابت در خودنمایی  و تظاهر , ازدواج به مثابه فرصتی برای وصلت با خانواده های مرفه تر . زندگی را برای ما در همین فاصله ترسیم کرده اند  و ما در این مسابقه به دویدن ترغیب شده ایم.

پرولتاریا این وسط وجود ندارد. او یا از ابتدا فقیر بوده و از جاهای عقب مانده آمده است مثلا روستایی یا افغانی یا شهرستانی بوده است و یا اینکه معتاد , مجرد , بی اصل و نسب یا کارگری است که فرصت درس خواندن را از دست داده است. تصور می شود همگان در موقعیت یک خرده سرمایه دار قرار دارند که می توانند با  نشان دادن عرضه و لیاقت خود در رقابت سالم بازار آزاد  به موفقیت دست یابند.

اهمیتی ندارد که در صد خرده بورژوازی چه قدر است . این فاصله در تخیل توده ها بازتولید می شود و همواره به صورت موقعیتی فانتزیک در می آید.  امروز دیگر بورژوازی سخن نمی گوید . او در داستانها حتی ثروتمندی است که احتمالا ثروتش را از راههای نامشروع به دست آورده است. با مشارکت نابهنگام توده های پس از جنگ ( جهانی دوم ) در فرصتهای اجتماعی , آزادی برای سیاهان , زنان و کارگران و دانشجویان به دست نیامد. در واقع جای انها را خرده بورژوازی گرفت  و موقعیت به ظاهر منصفانه او برای حقوق برابر اجتماعی با حقوق اقلیت ها خلط شد.  در نظر گرفتن جنبش های فوق به مثابه یک  اقلیت  و کوری  نسبت به مکانیزمهای بالقوه سرمایه داری برای ایجاد توهمی از برابری , این جنبش ها را به شکست کشانید. دستاوردها اندک اند و ما زیر دست و پای این خرده بورژواهای آزادی طلب که به سوی فروشگاه ها هجوم می برند خرد خواهیم شد.

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 0:29 توسط گروهی |